خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

589

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

است : موضوع و غايت ، توضيح آن‌كه موضوع هردو نامحدود است . در مورد موضوع جدل پيش از اين سخن گفته‌ايم . و اما نامحدود بودن موضوع صناعت خطابه ، هم از اين جهت است كه عوام قدرت فرق نهادن ميان موضوعات را ندارند ، و هم ازاين‌رو كه در الهيات ، طبيعيات ، خلقيات ، سياسات ، اقناع به وسيلهء خطابه ، نافع بوده و احتياج به خطابه وجود دارد ، پس خطابه به موضوعات اين علوم تعلق دارد . ولى جدل با خطابه يك تفاوت دارد و آن اين‌كه جدلى به نحو كلى در اين موضوعات بحث مىكند ، اما اكثر مباحث خطابه جزئى بوده گرچه ممكن است در بعضى صور ، مباحث كلى هم در خطابه مطرح شود . از آن‌جا كه موضوع اين‌دو عام هستند ، با هريك از علوم برهانى ، مناسبت و مشاكلت دارند . و اما مشاركت در غايت ميان جدل و خطابه ، از آن‌روست كه غايت هردو صناعت ، غلبه و پيروزى است توضيح آن‌كه ، غايت جدل ، غلبه بر خصم به وسيلهء الزام كردن اوست . و غايت در خطابه ، غلبه بر مستمع به وسيلهء منفعل نمودن او است . يعنى هدف از خطابه اين است كه مخاطب سخن خطيب را پذيرفته و آن را تصديق كند ، و يا هيأت و حالت تصديق‌كنندگان در وى پديد آيد . ازاين‌رو صناعت خطابه در اقناع ، خاص‌تر از جدل است ، زيرا چنان‌كه گفته‌ايم ، جدل در درجهء اول به منظور الزام طرف مقابل به‌گونهء دفع يا غلبهء بر اوست و بدين سبب جدل ، مبنى بر مسلمات و متسلمات از اصناف متقابل است ، اما خطابه ، در درجهء اول به منظور تصديق به كار مىرود . و اگر در جدل ، تصديقى هم وجود داشته باشد به خاطر موادى است كه مقتضى تصديق‌اند مانند مواد برهانى كه صادق بوده و يا مواد خطابى كه اقناعى هستند . و اين‌گونه تصديقات جدلى براى كسانى است كه نه از خواص بوده و نه از عوام‌اند ، بلكه متوسط ميان آن‌دو گروه‌اند يعنى خواص عوام و عوام خاص . گرچه معلم ، هنگام تعليم متعلم براى تقرير و تثبيت مصادرات ، از جدل استفاده مىكند ، اما اين استفاده براى تصديق‌آور بودن گفتار او نيست ، بلكه از اين جهت است كه نفس متعلم تسكين يابد ، و به تعبير ديگر اين استفاده از جدل به منزلهء نوعى از الزام بوده كه خصم را از نزاع ، بازمىدارد . از آن‌جا كه برهان بالذات براى خواص مقتضى تصديق بوده و خطابه براى عوام